سیاست قاجارها با لرهای فارس نشین
ابتدا به عنوان پیش درآمد باید گفت منظور از لرهای فارس نیشن محدوده ای درغرب و جنوب غرب فارس قدیم بود که در مقیاس امروزی شامل استان کهگیلویه و بویراحمد ، بوشهر ، شهرستان های بهبهان، ممسنی، کازرون ،سپیدان و بخش هایی از دیگر شهرستان های استان فارس چون بیضا ، کامفیروز ، گله دار و ... را شامل می شود .لرهای فارس به دلیل حمایت سرسختانه خود از زندیه تخت گاه زندیه محسوب می شدند و در پایان حکومت زندیه، قاجار ها را حمایت ننمودند بلکه سلسله قیام هایی را نیز علیه آنها فرماندهی کردند و موجب خشم و بی مهری قاجار ها قرارگرفتند و بسیاری از ایلات لر فارس به کرمان ، قزوین ، قم ،درگز خراسان و تهران کوچ اجباری داده شدند و یا در خود استان فارس نقل ومکان هایی داشتند .قاجار ها سعی در براندازی ایل خانهای بزرگ فارس، ممسنی و کهگیلویه را داشتند و برای آنها حاکم و ایل خانی از مرکز انتخاب می کردند که مقبول جامعه عشایری نبود .
لرهای فارس نشین در تمام زمان موجودیت منطقه خود ، یا حکومت مستقل داشته اند نظیر اتابکان لر بزرگ و یا در حکومتی سهیم بودند نظیر آل بویه و زندیه و یا اینکه تبعیت از مرکز نداشتند و اگر حکومتی بر آنها می گذشت گذرا و موقت بود. بارون دوبد در سفر نامه خود لرستان - خوزستان می گوید :«اکنون به سرزمینی گام می نهادم که به ندرت زیر پایی لگد خورده بود و می خواستم به میان نژادی از مردم یاغی و بیابانی یعنی طوایف کوه نشین ممسنی و کهگیلویه و بختیاری قدم بگذارم.»(بارون دوبد، سفر نامه لرستان و خوزستان ، ص 138)
همین منطقه در عهد زندیه افرادش در سلک سپاه زندیه و کوشاترین افسران ارتش زند را تشکیل داده بودند و باز هم آنان بودند که در سراسر حکومت قاجار به آنها نه گفتند ، چندین بار شاهان قاجار را برای آرامش منطقه با ترس و هراس از تهران راهی جنوب نمودند و عمده قیام های ایرانی عصر قاجاریه را رهبری کردند . قیامهایی نظیر قیام محمد خان زند پسر زکی خان زند که مادرش از لرهای ممسنی بود ، قیام طایفه سلطانی دشمن زیاری ممسنی ، قیام ولی خان بکش ممسنی ، قیام خانعلی خان رستم ممسنی وقیام باقر خان جاوی ممسنی .
قاجارها سیاست خشنی را علیه لرهای فارس نشین اعمال نمودند نظیر برج کله مناره ای از مردم شول و سنکر و کامفیروز که در عهد محمد شاه قاجار در شیراز بر پا کردند ،آواره کردن ایلات فارس نشین به اطراف و اکناف ایران و اینکه سیاست قوم قاجار در فارس از دوره آغا محمد خان تا پایان حکومت قاجار مبنی بر محو و تضعیف لرهای فارس نشین بود و بیشتر به طایفه ترک تبار قشقایی قدرت دادند بسیاری از مرغوب ترین و بهترین زمینهای ایل ممسنی در سرحدات نظیر کمهر ، کاکان ، اردکان ، دشت ارژن ، بیضا و در گرمسیر نظیر اطراف کازرون ، بخش ماهور ، حومه گچساران و ... در دوره قاجاریه به اسماء مختلف به تصاحب قشقایی ها درآمده است .
گرمرودی فرستاده محمد شاه قاجار به ممسنی و کهگیلویه گوید : « سرکار نواب فرهاد میرزا ایشان را [طایفه کشکولی] با قشون بسیار بر سرطایفه [رستم]مزبوره آورده چپاول می نمایند خانعلی خان خود فرار اختیار ، اما برادر او را هم با هزار زجر می کشند و قلعه سختی که خانعلی خان در کمر کوه داشت خراب می نمایند.»(میرزا فتاح خان گرمرودی سفر نامه ممسنی ص 144)
البته اگر حمایت نیروهای دولتی قاجار از قشقایی ها نبود هیچگاه یارای مقابله با ممسنی ها را نداشتند .
«خوانین قشقایی همیشه از لرهای ممسنی بسیار بسیار احتیاط دارند و به شدت می ترسیدند خصوصاً از خانعلی خان هرگاه مشارالیه امسال در شهرگرفتار و مبتذل نمی شد [بازداشت توسط حکومت قاجار در شیراز] هرگز خوانین ایلات قشقایی جرات نمی کردند که راه قدیم ایلات خود را موقوف از میان ایلات ممسنی روانه ییلاق نمایند.(همان ص 144)
در خصوص طایفه رستم ممسنی گرمرودی در اوایل قاجاریه می نویسد :«خاصه در عهد نواب فرهاد میرزا کل این طایفه را به وضعی چپاول کرده اند که هیچ چیز آنها باقی نمانده است .»(همان ص 144)
البته سایر طوایف ممسنی نیز به همین منوال بودند در خصوص طایفه بکش از ایل ممسنی گرمرودی می نویسد :
«به علت حرکات و مخالفت ولی خان (علیه قاجاریه ) این طایفه همه خراب و نابود شده است هزار و یکصد و چهل و یک خانوار آنها اسم به اسم در طومار متفرقه مالیات مرقوم است به مرور فرار اختیار کرده و درمحلات فارس متواری شده اند وباقی ماندگان آنها نیز به مرتبه ناچیز و پریشان هستند که به تحریر و بیان راست نمی آید .»( میرزا فتاح خان گرمرودی ، سفرنامه ممسنی ،ص 14)
همزمان با ورود گرمرودی طوایف ممسنی سرکوب شده بودند و در واقعه ایشان آمده بودند تا وضعیت نابسامان ممسنی و کهگیلویه سامان مالیاتی و نظم و اعتبار سیاسی و اجتماعی بدهند لذا اظهارات بی طرفانه ای در خصوص منطقه دارد او در مور آوارگی طایفه عباسی دشمن زیادی ممسنی که قصد کشتن فتحعلیشاه را داشتند آورده است:
«اگر در دزدی و چپاول کشته شوند بازماندگان آنها تفاخر می نمایند و اگر در خانه بمیرد اقوام و منسوبان او غصه می خودند بنابراین نباید یک طایفه آنها را درکازران خراب نمایند و بکوچانند (طایفه عباسی) وحاصل آنها را از میان ببرند همینکه خانه و زراعت از دست آنها رفته متفرق شدند ... باقیمانده سکنه نمی توانند هم مالیات خود و هم مالیات افراد متواری را بدهند .» (همان ص 14)
مقارن همین سفر اوایل قاجاریه بارون دوبد از سرزمین لرهای فارس می گذرد و در سفر نامه خود آورده است :
«از زمان دستگیری آنان خوانین ممسنی و انهدام قلعه های کوهستانی ، قدرت ممسنی ها تا اندازه ای درهم شکسته شده و مسئولان فارس کوشیده اند تاحکامی برای اداره آنان بگمارند . با وجود آنکه تعدادی از ممسنی ها به عنوان ضامن حسن رفتار ایل در شیراز گروگان هستند . مأموران حکومتی در میان ممسنی ها چندان احساس ایمنی نمی کنند و ناگزیرند مدام در برابر دسیسه های پنهانی و حمله های آشکار آنان هوشیار و مراقب باشند .» (بارون دوبد ، سفر نامه لرستان و خوزستان ،ترجمه محمد حسین آریا ص 175)
گفته های فوق عمق فاجعه و همچنین سیاست خشن قاجاریه را می رساند که توان اداره امور لرها را ندارد و با توسل به رسم تیموری و مغولی حفظ گروگان می خواهند لرهای فارس ساکت و آرام شوند .
باز در سفر نامه لرستان و خوزستان اثر دوبد آمده است :«درایامی که من از سرزمین آنها می گذشتم ممسنی ها کلانتر به خصوصی نداشتند تا آنها را گرد هم آورد به تازگی سردار حسن خان از طرف والی فارس بر این سمت برگزیده شده اما هنوز در شیراز سرگرم مذاکرده با روسای گروگانهاست تا خویشان آنها او را در شولستان با رضایت بپذیرند . » (بارون دوبد ، سفر نامه لرستان و خوزستان ،ترجمه محمد حسین آریا ص 176)
قاجار ها در سرکوبی قیام های لرهای فارس نشین بعد از زندیه از نیروهای مستشار انگلیسی هم کمک می گرفتند در قیام ولی خان بکش ممسنی علیه محمد شاه قاجار افسران انگلیسی هدایت فوج توپخانه قاجار را عهده دار بودند که باز بارون دوبد در خصوص این قیام معروف و تسخیر قلعه گلاب بدست قاجار ها از ممسنی ها آورده است :
«زمانیکه قلعه های گل و گلاب مامن گردنکشان ممسنی به قشون شاه قاجار تسلیم شد بسیار از زنان ممسنی که برای ایمنی به اینجا فرستاده شده بودند از بیم آنکه مبادا به دست فاتحان بیفتند خود از بالای قلعه به روی صخره های سنگی پرتاب کردند تا فرار کنند گمان کنم تعدادی ازآنان جابه جا کشته شدند و عده دیگری هم معجزه آسا با اعضا خرد شده از مرگ جستند و به یمن مدد انسانی و جراحی به موقع و ماهرانه دکتر گرفث اهل ویلیز و از نظامیان بریتانیا که ملازم قشون شاه بود بسیاری از آنان بهبود و اجازه یافتند به سلامت نزد خاندان خویش باز گردند .» (همان ، ص 205)
البته آقای دوبد با فرهنگ لر آشنایی آنچنانی نداشت که معنای تعصب ناموسی چیست؟ و چرا کریم خان زند به خاطر اینکه زنش اسیر دشمن نشود ، فرزند شیر خوار خود را با نیزه از آغوش همسر جدا کرد تا سبک بال از رودخانه عبور کند و به دست خان افشار اسیر نشود و این زنهای ممسنی دسته دسته همدیگر را در آغوش گرفته و از کوه گلاب خود را پرتاب می نمودند تا بمیرند و زنده دست دشمن نیفتند نه اینکه فرار کنند ؟ که خود دوبد می گوید : به سرزمینی گام نهادم که به ندرت زیر پایی لگد خورده بود ؟!
و نگارنده معتقد است که همان خانمان براندازی عهد نادر و افغان ها درحوزه لرهای کهگیلویه و ممسنی در اوایل قاجاریه تکرار شد جهت نسل کشی و حذف مناطق ایلی لرهای فارس نشین حتی تمام لرهای ایرانی و این نه تنها ناشی از کمک لرهای فارس به زندیه بود بلکه لرهای فارس افشاریه و قاجاریه را نژاد ایرانی نمی دانستند و در خصوص مغول ، تیمور و صفویه هم نیاکان آنان قیامهایی داشته اندولی در عهد آنان لرها مستقل و اتباکان لر با حکومت مرکز داد و ستد مالیاتی می کردند اما قاجارها به خیال خود می خواستند حاکم قاجاری برای آنهامشخص سازند . قاجار ها برای تضعیف لرهای فارس که تخت گاه زند و هم پیمان راسخ و محکم آنها در عهد کریم خان تا لطفعلی خان زند به شیوه های مختلف مبادرت می نمودند ، حمایت از ایلات قشقایی و بسیج آنها علیه لرها که قشون دولتی هم در اختیار آنها میگذاشتند ، استفاده از سیاست تفرقه اندازی و همراه کردن طوایف مخالف زند با خود جهت سرکوبی طوایف مخالف قاجار ، استفاده از چریکهای مزدور محلی ، قومی و خویشاوندی با سران طوایف مخالف زندیه و تحریک آنان برای کشتن بقایای سرداران زندیه ، بازگشت به قدرت افرادی که مورد غضب خاندان زند بودند نظیر طباطبایها در بهبهان ، خاندان ابراهیم کلانتر در شیراز ، تضعیف ساختار ایلی لرها فارس نشین با محدود کردن جغرافیای آنها و واگذاری زمینهای آنها به طوایف دیگر ، تیول و اقطاع مناطق لر نشین فارس به شاهزاده ها و بزرگان دربار نظیر معین التجاره بوشهری در ممسنی ، مشیر الدوله در طایفه لر لشنی و کوچ اجباری لرهای فارس به اطراف و اکناف کشور و غیره .
منبع :
فراسو ـناصر اشرافی کارشناس ارشد تاریخ ایران اسلامی
لرهای فارس نشین در تمام زمان موجودیت منطقه خود ، یا حکومت مستقل داشته اند نظیر اتابکان لر بزرگ و یا در حکومتی سهیم بودند نظیر آل بویه و زندیه و یا اینکه تبعیت از مرکز نداشتند و اگر حکومتی بر آنها می گذشت گذرا و موقت بود. بارون دوبد در سفر نامه خود لرستان - خوزستان می گوید :«اکنون به سرزمینی گام می نهادم که به ندرت زیر پایی لگد خورده بود و می خواستم به میان نژادی از مردم یاغی و بیابانی یعنی طوایف کوه نشین ممسنی و کهگیلویه و بختیاری قدم بگذارم.»(بارون دوبد، سفر نامه لرستان و خوزستان ، ص 138)
همین منطقه در عهد زندیه افرادش در سلک سپاه زندیه و کوشاترین افسران ارتش زند را تشکیل داده بودند و باز هم آنان بودند که در سراسر حکومت قاجار به آنها نه گفتند ، چندین بار شاهان قاجار را برای آرامش منطقه با ترس و هراس از تهران راهی جنوب نمودند و عمده قیام های ایرانی عصر قاجاریه را رهبری کردند . قیامهایی نظیر قیام محمد خان زند پسر زکی خان زند که مادرش از لرهای ممسنی بود ، قیام طایفه سلطانی دشمن زیاری ممسنی ، قیام ولی خان بکش ممسنی ، قیام خانعلی خان رستم ممسنی وقیام باقر خان جاوی ممسنی .
قاجارها سیاست خشنی را علیه لرهای فارس نشین اعمال نمودند نظیر برج کله مناره ای از مردم شول و سنکر و کامفیروز که در عهد محمد شاه قاجار در شیراز بر پا کردند ،آواره کردن ایلات فارس نشین به اطراف و اکناف ایران و اینکه سیاست قوم قاجار در فارس از دوره آغا محمد خان تا پایان حکومت قاجار مبنی بر محو و تضعیف لرهای فارس نشین بود و بیشتر به طایفه ترک تبار قشقایی قدرت دادند بسیاری از مرغوب ترین و بهترین زمینهای ایل ممسنی در سرحدات نظیر کمهر ، کاکان ، اردکان ، دشت ارژن ، بیضا و در گرمسیر نظیر اطراف کازرون ، بخش ماهور ، حومه گچساران و ... در دوره قاجاریه به اسماء مختلف به تصاحب قشقایی ها درآمده است .
گرمرودی فرستاده محمد شاه قاجار به ممسنی و کهگیلویه گوید : « سرکار نواب فرهاد میرزا ایشان را [طایفه کشکولی] با قشون بسیار بر سرطایفه [رستم]مزبوره آورده چپاول می نمایند خانعلی خان خود فرار اختیار ، اما برادر او را هم با هزار زجر می کشند و قلعه سختی که خانعلی خان در کمر کوه داشت خراب می نمایند.»(میرزا فتاح خان گرمرودی سفر نامه ممسنی ص 144)
البته اگر حمایت نیروهای دولتی قاجار از قشقایی ها نبود هیچگاه یارای مقابله با ممسنی ها را نداشتند .
«خوانین قشقایی همیشه از لرهای ممسنی بسیار بسیار احتیاط دارند و به شدت می ترسیدند خصوصاً از خانعلی خان هرگاه مشارالیه امسال در شهرگرفتار و مبتذل نمی شد [بازداشت توسط حکومت قاجار در شیراز] هرگز خوانین ایلات قشقایی جرات نمی کردند که راه قدیم ایلات خود را موقوف از میان ایلات ممسنی روانه ییلاق نمایند.(همان ص 144)
در خصوص طایفه رستم ممسنی گرمرودی در اوایل قاجاریه می نویسد :«خاصه در عهد نواب فرهاد میرزا کل این طایفه را به وضعی چپاول کرده اند که هیچ چیز آنها باقی نمانده است .»(همان ص 144)
البته سایر طوایف ممسنی نیز به همین منوال بودند در خصوص طایفه بکش از ایل ممسنی گرمرودی می نویسد :
«به علت حرکات و مخالفت ولی خان (علیه قاجاریه ) این طایفه همه خراب و نابود شده است هزار و یکصد و چهل و یک خانوار آنها اسم به اسم در طومار متفرقه مالیات مرقوم است به مرور فرار اختیار کرده و درمحلات فارس متواری شده اند وباقی ماندگان آنها نیز به مرتبه ناچیز و پریشان هستند که به تحریر و بیان راست نمی آید .»( میرزا فتاح خان گرمرودی ، سفرنامه ممسنی ،ص 14)
همزمان با ورود گرمرودی طوایف ممسنی سرکوب شده بودند و در واقعه ایشان آمده بودند تا وضعیت نابسامان ممسنی و کهگیلویه سامان مالیاتی و نظم و اعتبار سیاسی و اجتماعی بدهند لذا اظهارات بی طرفانه ای در خصوص منطقه دارد او در مور آوارگی طایفه عباسی دشمن زیادی ممسنی که قصد کشتن فتحعلیشاه را داشتند آورده است:
«اگر در دزدی و چپاول کشته شوند بازماندگان آنها تفاخر می نمایند و اگر در خانه بمیرد اقوام و منسوبان او غصه می خودند بنابراین نباید یک طایفه آنها را درکازران خراب نمایند و بکوچانند (طایفه عباسی) وحاصل آنها را از میان ببرند همینکه خانه و زراعت از دست آنها رفته متفرق شدند ... باقیمانده سکنه نمی توانند هم مالیات خود و هم مالیات افراد متواری را بدهند .» (همان ص 14)
مقارن همین سفر اوایل قاجاریه بارون دوبد از سرزمین لرهای فارس می گذرد و در سفر نامه خود آورده است :
«از زمان دستگیری آنان خوانین ممسنی و انهدام قلعه های کوهستانی ، قدرت ممسنی ها تا اندازه ای درهم شکسته شده و مسئولان فارس کوشیده اند تاحکامی برای اداره آنان بگمارند . با وجود آنکه تعدادی از ممسنی ها به عنوان ضامن حسن رفتار ایل در شیراز گروگان هستند . مأموران حکومتی در میان ممسنی ها چندان احساس ایمنی نمی کنند و ناگزیرند مدام در برابر دسیسه های پنهانی و حمله های آشکار آنان هوشیار و مراقب باشند .» (بارون دوبد ، سفر نامه لرستان و خوزستان ،ترجمه محمد حسین آریا ص 175)
گفته های فوق عمق فاجعه و همچنین سیاست خشن قاجاریه را می رساند که توان اداره امور لرها را ندارد و با توسل به رسم تیموری و مغولی حفظ گروگان می خواهند لرهای فارس ساکت و آرام شوند .
باز در سفر نامه لرستان و خوزستان اثر دوبد آمده است :«درایامی که من از سرزمین آنها می گذشتم ممسنی ها کلانتر به خصوصی نداشتند تا آنها را گرد هم آورد به تازگی سردار حسن خان از طرف والی فارس بر این سمت برگزیده شده اما هنوز در شیراز سرگرم مذاکرده با روسای گروگانهاست تا خویشان آنها او را در شولستان با رضایت بپذیرند . » (بارون دوبد ، سفر نامه لرستان و خوزستان ،ترجمه محمد حسین آریا ص 176)
قاجار ها در سرکوبی قیام های لرهای فارس نشین بعد از زندیه از نیروهای مستشار انگلیسی هم کمک می گرفتند در قیام ولی خان بکش ممسنی علیه محمد شاه قاجار افسران انگلیسی هدایت فوج توپخانه قاجار را عهده دار بودند که باز بارون دوبد در خصوص این قیام معروف و تسخیر قلعه گلاب بدست قاجار ها از ممسنی ها آورده است :
«زمانیکه قلعه های گل و گلاب مامن گردنکشان ممسنی به قشون شاه قاجار تسلیم شد بسیار از زنان ممسنی که برای ایمنی به اینجا فرستاده شده بودند از بیم آنکه مبادا به دست فاتحان بیفتند خود از بالای قلعه به روی صخره های سنگی پرتاب کردند تا فرار کنند گمان کنم تعدادی ازآنان جابه جا کشته شدند و عده دیگری هم معجزه آسا با اعضا خرد شده از مرگ جستند و به یمن مدد انسانی و جراحی به موقع و ماهرانه دکتر گرفث اهل ویلیز و از نظامیان بریتانیا که ملازم قشون شاه بود بسیاری از آنان بهبود و اجازه یافتند به سلامت نزد خاندان خویش باز گردند .» (همان ، ص 205)
البته آقای دوبد با فرهنگ لر آشنایی آنچنانی نداشت که معنای تعصب ناموسی چیست؟ و چرا کریم خان زند به خاطر اینکه زنش اسیر دشمن نشود ، فرزند شیر خوار خود را با نیزه از آغوش همسر جدا کرد تا سبک بال از رودخانه عبور کند و به دست خان افشار اسیر نشود و این زنهای ممسنی دسته دسته همدیگر را در آغوش گرفته و از کوه گلاب خود را پرتاب می نمودند تا بمیرند و زنده دست دشمن نیفتند نه اینکه فرار کنند ؟ که خود دوبد می گوید : به سرزمینی گام نهادم که به ندرت زیر پایی لگد خورده بود ؟!
و نگارنده معتقد است که همان خانمان براندازی عهد نادر و افغان ها درحوزه لرهای کهگیلویه و ممسنی در اوایل قاجاریه تکرار شد جهت نسل کشی و حذف مناطق ایلی لرهای فارس نشین حتی تمام لرهای ایرانی و این نه تنها ناشی از کمک لرهای فارس به زندیه بود بلکه لرهای فارس افشاریه و قاجاریه را نژاد ایرانی نمی دانستند و در خصوص مغول ، تیمور و صفویه هم نیاکان آنان قیامهایی داشته اندولی در عهد آنان لرها مستقل و اتباکان لر با حکومت مرکز داد و ستد مالیاتی می کردند اما قاجارها به خیال خود می خواستند حاکم قاجاری برای آنهامشخص سازند . قاجار ها برای تضعیف لرهای فارس که تخت گاه زند و هم پیمان راسخ و محکم آنها در عهد کریم خان تا لطفعلی خان زند به شیوه های مختلف مبادرت می نمودند ، حمایت از ایلات قشقایی و بسیج آنها علیه لرها که قشون دولتی هم در اختیار آنها میگذاشتند ، استفاده از سیاست تفرقه اندازی و همراه کردن طوایف مخالف زند با خود جهت سرکوبی طوایف مخالف قاجار ، استفاده از چریکهای مزدور محلی ، قومی و خویشاوندی با سران طوایف مخالف زندیه و تحریک آنان برای کشتن بقایای سرداران زندیه ، بازگشت به قدرت افرادی که مورد غضب خاندان زند بودند نظیر طباطبایها در بهبهان ، خاندان ابراهیم کلانتر در شیراز ، تضعیف ساختار ایلی لرها فارس نشین با محدود کردن جغرافیای آنها و واگذاری زمینهای آنها به طوایف دیگر ، تیول و اقطاع مناطق لر نشین فارس به شاهزاده ها و بزرگان دربار نظیر معین التجاره بوشهری در ممسنی ، مشیر الدوله در طایفه لر لشنی و کوچ اجباری لرهای فارس به اطراف و اکناف کشور و غیره .
منبع :
فراسو ـناصر اشرافی کارشناس ارشد تاریخ ایران اسلامی
+ نوشته شده در جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۳ ساعت 18:22 توسط کشاورزی
|