طایفه سلطانی
در سال 1245 هجری قمری بین ممسنی ها از یک طرف و ترکان قشقایی از طرف دیگر بر سر مسایل مرزی اختلافی شکل می گیرد و چون والی فارس نتوانست این مشکل را حل کند قضیه را با شخص فتحعلی شاه در میان نهاد و شاه چون به شیراز آمد از آنجا به کازرون رفت و میان لرها و ترکها را آشتی داد اما گویا به علت هم نژادی با قشقائی ها به نفع آنها کار کرده بود و ممسنی ها از این مصالحه خشنود نبودند و با مشورت با کارگزاران آشپزخانه شاهی در منطقه سراب بهرام نورآباد زهر در غذای خیام فتحعلی شاه ریختند و عده ای مسموم شدند و چون راز فاش شد والی فارس به دشمنی با ممسنی برخاست و ضمن دستگیری و تنبیه عده ای از آنان طایفه سلطانی را که در برابر قشون دولت مقاومت کرده بود و جمعی را کشته بود مشمول کوچ اجباری به قطب آباد جهرم نمود. عده ای از سلطانی ها که توانستند در محل بمانند و کوچ نکنند به همراه باقر خان از کلانتران ایل دشمن زیاری كه داعيه كلانتري ايل دشمن زياري را داشت در کشتار چندین نفر سرباز مستقر در تنگ چوگان شاهپور در رابطه با یک ماجرای محلی شرکت کردند که پس از دستگیری به اتهام این جرم عده ای از آنان در شیراز اعدام و عده قلیلی از آنها فرار کردند و سازمان ایلی آنها متلاشی شد به گونه ای که تنها گروهی از آنها اکنون در روستای مشایخ و حمزه بیگی دشمن زیاری و گروهی نیز در روستاهای انارستان و صدرآباد و عمويي شاهپور كازرون و خان زنیان شیراز و دشت ارژن و سیاخ دارنگان کوهمره سرخی زندگی می کنند.
منبع : تاريخ و جغرافياي ممسني نوشته نورمحمد مجيدي كرايي و تاريخ سياسي اجتماعي ممسني نوشته باباخان ايلامي