تاريخ : یکشنبه 15 اردیبهشت1392 | 16:41 | نویسنده : کشاورزی
سلطانی یکی از طوایف مستقل ساکن دشمن زیاری ممسنی است که قبل از کوچ دشمن زیاری ها به منطقه کنونی دشمن زیاری به دلایل نامعلوم از بختیاری به منطقه چنارشاهیجان و در جوار طایفه پهونده می آیند و کوچرو زندگی می کردند و زمستان را در منطقه شاه بیر ( شاپور ) و چنارشاهيجان کازرون و تابستان را در منطقه همایجان فعلی ( در شهرستان سپیدان ) و تیرمردان ( دشمن زیاری فعلی ) سپری می کردند. بنا به نوشته جناب نورمحمد مجیدی کرایی در تاریخ و جغرافیای ممسنی این تیره مردمان شجاعی بودند و سازمان مستقل ایلی به همین نام در حدود سال 1200 هجری قمری داشتند. و یک اتفاق سازمان آنها را متلاشی کرد و ماجرا از این قرار بود :

 

در سال 1245 هجری قمری بین  ممسنی ها از یک طرف و ترکان قشقایی از طرف دیگر بر سر مسایل مرزی اختلافی شکل می گیرد و چون والی فارس نتوانست این مشکل را حل کند قضیه را با شخص فتحعلی شاه در میان نهاد و شاه چون به شیراز آمد از آنجا به کازرون رفت و میان لرها و ترکها را آشتی داد اما گویا به علت هم نژادی با قشقائی ها به نفع آنها کار کرده بود و  ممسنی ها از این مصالحه خشنود نبودند و با مشورت با کارگزاران آشپزخانه شاهی در منطقه سراب بهرام نورآباد زهر در غذای خیام فتحعلی شاه ریختند و عده ای مسموم شدند و چون راز فاش شد والی فارس به دشمنی با ممسنی برخاست و ضمن دستگیری و تنبیه عده ای از آنان طایفه سلطانی را که در برابر قشون دولت مقاومت کرده بود و جمعی را کشته بود مشمول کوچ اجباری به قطب آباد جهرم نمود. عده ای از سلطانی ها که توانستند در محل بمانند و کوچ نکنند به همراه باقر خان از کلانتران ایل دشمن زیاری كه داعيه كلانتري ايل دشمن زياري را داشت در کشتار چندین نفر سرباز مستقر در تنگ چوگان شاهپور در رابطه با یک ماجرای محلی شرکت کردند که پس از دستگیری به اتهام این جرم عده ای از آنان در شیراز اعدام و عده قلیلی از آنها فرار کردند و سازمان ایلی آنها متلاشی شد به گونه ای که تنها گروهی از آنها اکنون در روستای مشایخ و حمزه بیگی دشمن زیاری و گروهی نیز در روستاهای انارستان و صدرآباد و عمويي شاهپور كازرون  و خان زنیان شیراز و دشت ار‍ژن و سیاخ دارنگان کوهمره سرخی زندگی می کنند.

و امّا طوایف "سلطانی" که به کُردیان جهرم کوچ اجباری کردند در منطقه کوهستانی وجنگلی این بخش ابتداء به صورت چادر نشینی و بدون اجازه کوچ به مناطق ییلاقی خود به جمعیت عشایر این بخش اضافه می شوند و در حوالی روستا های "هرمُوج" و" دنیان" تا مرز شهرستان لار زندگی می کرده اند و به مرور زمان گله های گوسفند آنان متناسب با موقعیت کوهستانی منطقه به گله های بُز تغییر می یابد و در نزدیکی چشمه های این منطقه روستا های "قلعه تبر"( قلعه تبر یکی از دژ های باقی مانده ار دوره ساسانی است که شبیه قلعه دختر فیروزآباد می باشد) و "چنار سوخته" و "موردک" و "گچ بُرو" و"تُشک" و "سه چاه" و "نصیرخانی" و "چاه تیز" و "دُزک" و "گلوبُراق" را با سکونت خود که اغلب فامیل های آنان رحیمی و زارعی و ابراهیمی و آتش زبان می باشد به وجود آورده اند . البته این روستا ها کوچک و صعب العبور بوده اند امّا با تاسیس جاده جدید جهرم –لار باعث تسهیل عبور ومرور این طایفه سخت کوش گردیده است ضمنا در تقسیمات جدید کشوری روستا های "نصیزخانی" و "چاه تیز" و "گلوبراق" و "دزک" جزء بخش مرکزی گردیده است. پس از انقلاب شکوهمند اسلامی بخش کردیان سه بخشدار بومی داشته است که یکی از آنان از عشایر این بخش از طایفه"سلطانی"بوده است.

 



تاريخ : جمعه 21 شهریور1393 | 18:22 | نویسنده : کشاورزی
ابتدا به  عنوان  پیش درآمد باید گفت منظور  از  لرهای فارس نیشن  محدوده  ای درغرب و جنوب غرب فارس قدیم  بود که در مقیاس امروزی  شامل استان  کهگیلویه و  بویراحمد  ، بوشهر ، شهرستان های بهبهان، ممسنی، کازرون ،سپیدان  و بخش هایی  از دیگر  شهرستان  های استان  فارس چون بیضا ، کامفیروز  ، گله دار  و ... را شامل می شود .لرهای  فارس به دلیل  حمایت  سرسختانه خود  از زندیه  تخت گاه  زندیه محسوب  می شدند  و در پایان حکومت  زندیه، قاجار ها را حمایت ننمودند  بلکه  سلسله  قیام هایی  را نیز  علیه آنها  فرماندهی کردند و موجب  خشم  و  بی مهری  قاجار ها قرارگرفتند و  بسیاری از ایلات  لر  فارس به کرمان  ، قزوین  ، قم  ،درگز خراسان و تهران کوچ اجباری داده  شدند و  یا در خود  استان  فارس  نقل ومکان هایی داشتند  .قاجار ها سعی در براندازی  ایل خانهای  بزرگ  فارس، ممسنی و  کهگیلویه را داشتند و  برای آنها  حاکم  و  ایل  خانی از مرکز  انتخاب می کردند که مقبول  جامعه  عشایری نبود .  
لرهای فارس نشین در تمام زمان  موجودیت منطقه  خود ، یا حکومت  مستقل  داشته اند نظیر  اتابکان  لر  بزرگ و  یا در حکومتی سهیم  بودند  نظیر  آل  بویه  و  زندیه و  یا اینکه تبعیت از مرکز  نداشتند و اگر  حکومتی بر  آنها می گذشت  گذرا و  موقت  بود.  بارون  دوبد در  سفر نامه  خود لرستان -  خوزستان  می  گوید :«اکنون به  سرزمینی  گام می  نهادم  که به ندرت  زیر پایی  لگد  خورده  بود  و می خواستم  به میان  نژادی از  مردم  یاغی و  بیابانی یعنی طوایف  کوه نشین ممسنی و  کهگیلویه و  بختیاری قدم  بگذارم.»(بارون  دوبد، سفر نامه لرستان و خوزستان  ، ص 138)
همین منطقه در عهد زندیه افرادش در سلک  سپاه  زندیه و کوشاترین افسران  ارتش زند را تشکیل  داده  بودند و باز هم آنان بودند  که در سراسر حکومت  قاجار به آنها نه  گفتند ، چندین  بار شاهان قاجار را  برای آرامش  منطقه  با  ترس  و  هراس  از تهران  راهی  جنوب  نمودند و  عمده  قیام  های  ایرانی عصر  قاجاریه  را رهبری کردند .  قیامهایی  نظیر  قیام محمد خان زند پسر  زکی  خان  زند  که  مادرش  از لرهای ممسنی  بود  ، قیام  طایفه  سلطانی دشمن  زیاری ممسنی ، قیام  ولی خان  بکش  ممسنی  ، قیام  خانعلی خان  رستم  ممسنی  وقیام  باقر خان جاوی  ممسنی .
قاجارها  سیاست خشنی  را  علیه  لرهای فارس  نشین  اعمال نمودند نظیر  برج  کله  مناره ای  از مردم  شول و  سنکر  و  کامفیروز که در عهد  محمد  شاه قاجار  در شیراز  بر پا  کردند  ،آواره کردن  ایلات  فارس نشین  به اطراف و اکناف ایران  و اینکه سیاست قوم  قاجار در فارس از دوره  آغا محمد  خان  تا پایان حکومت  قاجار مبنی  بر محو  و  تضعیف  لرهای  فارس نشین  بود و  بیشتر به طایفه  ترک  تبار قشقایی  قدرت  دادند  بسیاری از مرغوب ترین و بهترین زمینهای  ایل  ممسنی  در سرحدات  نظیر  کمهر ، کاکان  ، اردکان  ، دشت  ارژن  ، بیضا و در گرمسیر نظیر اطراف کازرون  ، بخش ماهور ، حومه گچساران و ... در دوره  قاجاریه به اسماء  مختلف  به تصاحب  قشقایی  ها درآمده است . 
گرمرودی  فرستاده محمد  شاه  قاجار  به  ممسنی  و  کهگیلویه گوید : « سرکار نواب فرهاد میرزا ایشان  را  [طایفه  کشکولی] با  قشون  بسیار بر سرطایفه  [رستم]مزبوره  آورده  چپاول می نمایند  خانعلی خان خود فرار اختیار ، اما  برادر او  را  هم  با  هزار زجر می کشند  و قلعه  سختی که خانعلی خان در کمر  کوه داشت خراب می نمایند.»(میرزا فتاح خان  گرمرودی  سفر نامه  ممسنی ص 144)
البته  اگر حمایت  نیروهای دولتی قاجار از قشقایی ها نبود هیچگاه یارای مقابله با  ممسنی  ها  را نداشتند .
«خوانین قشقایی همیشه از لرهای ممسنی بسیار بسیار احتیاط دارند و به شدت می ترسیدند خصوصاً از خانعلی خان هرگاه مشارالیه امسال در شهرگرفتار و مبتذل نمی شد [بازداشت توسط حکومت قاجار در شیراز] هرگز خوانین ایلات قشقایی جرات نمی کردند که راه  قدیم ایلات خود را موقوف از میان ایلات  ممسنی روانه ییلاق  نمایند.(همان  ص 144)
در خصوص طایفه رستم  ممسنی گرمرودی در  اوایل  قاجاریه می  نویسد :«خاصه  در عهد نواب فرهاد میرزا کل این طایفه را به وضعی  چپاول کرده  اند که هیچ  چیز  آنها  باقی نمانده است .»(همان  ص 144)
البته سایر طوایف ممسنی  نیز به همین  منوال بودند در خصوص  طایفه  بکش  از ایل ممسنی  گرمرودی می نویسد :
«به علت  حرکات  و  مخالفت  ولی خان  (علیه  قاجاریه ) این  طایفه  همه خراب  و  نابود  شده  است هزار و  یکصد  و  چهل و  یک  خانوار آنها اسم به اسم در طومار  متفرقه  مالیات مرقوم است به مرور فرار اختیار کرده و درمحلات  فارس متواری شده اند وباقی  ماندگان آنها نیز به مرتبه ناچیز و پریشان هستند که به تحریر و  بیان  راست نمی  آید .»( میرزا  فتاح  خان  گرمرودی ، سفرنامه  ممسنی ،ص 14)
همزمان با ورود گرمرودی طوایف ممسنی  سرکوب شده  بودند  و  در واقعه  ایشان  آمده بودند  تا وضعیت  نابسامان  ممسنی  و کهگیلویه  سامان مالیاتی و  نظم  و اعتبار  سیاسی  و  اجتماعی بدهند لذا  اظهارات  بی  طرفانه  ای  در خصوص منطقه  دارد  او در  مور  آوارگی  طایفه  عباسی دشمن زیادی ممسنی  که  قصد  کشتن  فتحعلیشاه  را  داشتند  آورده  است:
«اگر  در  دزدی  و  چپاول  کشته  شوند  بازماندگان  آنها تفاخر  می  نمایند  و  اگر  در خانه بمیرد  اقوام  و  منسوبان  او غصه  می  خودند  بنابراین  نباید  یک  طایفه  آنها  را  درکازران  خراب  نمایند  و  بکوچانند  (طایفه  عباسی) وحاصل  آنها را از  میان  ببرند  همینکه  خانه  و  زراعت  از  دست  آنها  رفته  متفرق  شدند ... باقیمانده  سکنه  نمی  توانند  هم  مالیات  خود و  هم مالیات افراد متواری  را  بدهند .» (همان ص 14)
مقارن همین سفر اوایل  قاجاریه  بارون  دوبد از  سرزمین  لرهای فارس  می  گذرد  و در سفر  نامه  خود آورده  است :
«از زمان  دستگیری  آنان  خوانین  ممسنی  و  انهدام  قلعه  های  کوهستانی  ، قدرت  ممسنی  ها تا  اندازه  ای درهم  شکسته  شده  و  مسئولان  فارس کوشیده اند تاحکامی برای  اداره  آنان  بگمارند .  با وجود آنکه تعدادی  از  ممسنی  ها  به عنوان  ضامن  حسن  رفتار ایل در شیراز گروگان  هستند .  مأموران  حکومتی در  میان  ممسنی  ها  چندان  احساس  ایمنی نمی کنند  و  ناگزیرند مدام در برابر  دسیسه  های پنهانی و  حمله  های آشکار  آنان  هوشیار و  مراقب باشند .» (بارون  دوبد  ، سفر نامه لرستان و خوزستان  ،ترجمه  محمد  حسین  آریا ص 175)
گفته  های  فوق  عمق  فاجعه  و  همچنین  سیاست  خشن  قاجاریه  را می  رساند که توان اداره امور  لرها را ندارد  و  با  توسل به  رسم  تیموری  و  مغولی حفظ گروگان می  خواهند لرهای فارس  ساکت و آرام  شوند . 
باز در  سفر نامه  لرستان و خوزستان اثر  دوبد آمده است :«درایامی که من از سرزمین  آنها  می گذشتم ممسنی  ها کلانتر به خصوصی  نداشتند تا آنها را گرد هم  آورد به تازگی  سردار  حسن  خان از طرف والی فارس بر این  سمت برگزیده شده اما هنوز  در شیراز  سرگرم  مذاکرده با  روسای گروگانهاست  تا خویشان  آنها او را  در شولستان با  رضایت  بپذیرند . » (بارون  دوبد  ، سفر نامه لرستان و خوزستان  ،ترجمه  محمد  حسین  آریا ص 176)
قاجار ها  در سرکوبی  قیام  های  لرهای فارس  نشین  بعد از  زندیه  از نیروهای مستشار انگلیسی هم  کمک  می گرفتند در قیام  ولی خان  بکش  ممسنی  علیه  محمد شاه  قاجار  افسران  انگلیسی هدایت فوج  توپخانه  قاجار  را عهده دار بودند که  باز بارون  دوبد در خصوص  این قیام  معروف  و تسخیر قلعه  گلاب  بدست قاجار ها از ممسنی  ها  آورده  است  :  
«زمانیکه  قلعه های گل  و  گلاب مامن گردنکشان  ممسنی به قشون  شاه  قاجار تسلیم  شد  بسیار از زنان ممسنی که  برای ایمنی  به اینجا فرستاده  شده  بودند  از  بیم  آنکه  مبادا  به دست  فاتحان بیفتند خود از  بالای  قلعه  به  روی صخره  های سنگی  پرتاب کردند  تا فرار کنند گمان کنم تعدادی ازآنان جابه جا  کشته  شدند و  عده  دیگری هم  معجزه آسا با اعضا خرد  شده از مرگ  جستند  و به  یمن  مدد انسانی و  جراحی به موقع و ماهرانه  دکتر گرفث اهل  ویلیز  و از نظامیان بریتانیا  که ملازم  قشون  شاه  بود بسیاری از آنان  بهبود  و  اجازه  یافتند  به  سلامت  نزد خاندان  خویش باز  گردند .» (همان  ، ص 205)
البته  آقای  دوبد با فرهنگ  لر آشنایی  آنچنانی  نداشت که معنای تعصب ناموسی  چیست؟ و چرا کریم خان  زند به خاطر اینکه زنش  اسیر  دشمن نشود  ، فرزند  شیر  خوار خود را  با  نیزه از آغوش همسر  جدا کرد  تا  سبک  بال از رودخانه  عبور کند و  به دست  خان  افشار  اسیر نشود  و  این  زنهای  ممسنی  دسته  دسته  همدیگر  را در آغوش  گرفته  و  از  کوه گلاب خود را  پرتاب  می  نمودند  تا بمیرند  و  زنده  دست  دشمن  نیفتند نه اینکه  فرار کنند ؟ که  خود دوبد می گوید :  به سرزمینی  گام  نهادم  که  به  ندرت  زیر  پایی  لگد  خورده  بود ؟!
و نگارنده  معتقد است  که همان خانمان  براندازی عهد نادر و افغان ها درحوزه  لرهای کهگیلویه  و  ممسنی  در  اوایل قاجاریه  تکرار شد جهت نسل کشی و حذف  مناطق  ایلی  لرهای  فارس  نشین  حتی  تمام لرهای ایرانی  و این نه  تنها  ناشی  از کمک  لرهای فارس به زندیه  بود بلکه  لرهای  فارس افشاریه و  قاجاریه را نژاد ایرانی  نمی  دانستند و در خصوص  مغول  ، تیمور  و  صفویه  هم  نیاکان  آنان قیامهایی داشته اندولی  در  عهد  آنان  لرها  مستقل  و  اتباکان لر  با  حکومت  مرکز  داد  و  ستد مالیاتی  می کردند  اما  قاجارها  به خیال خود می خواستند  حاکم  قاجاری  برای آنهامشخص سازند  .  قاجار ها برای  تضعیف  لرهای فارس  که تخت  گاه  زند  و  هم  پیمان  راسخ و  محکم آنها در عهد کریم خان  تا  لطفعلی خان  زند  به  شیوه های مختلف مبادرت می نمودند ، حمایت  از ایلات  قشقایی  و  بسیج  آنها علیه  لرها که قشون  دولتی  هم  در اختیار آنها میگذاشتند ، استفاده از سیاست  تفرقه  اندازی  و  همراه  کردن  طوایف مخالف  زند  با خود  جهت  سرکوبی طوایف  مخالف  قاجار ، استفاده  از  چریکهای  مزدور  محلی ، قومی و  خویشاوندی  با سران  طوایف  مخالف  زندیه و  تحریک  آنان برای کشتن  بقایای سرداران زندیه  ، بازگشت  به  قدرت افرادی  که مورد غضب خاندان  زند  بودند  نظیر طباطبایها در  بهبهان  ، خاندان  ابراهیم  کلانتر در  شیراز ، تضعیف  ساختار ایلی لرها فارس  نشین با محدود کردن جغرافیای  آنها  و  واگذاری زمینهای آنها  به  طوایف  دیگر  ، تیول  و  اقطاع  مناطق  لر نشین  فارس  به  شاهزاده  ها  و بزرگان  دربار نظیر  معین التجاره  بوشهری در ممسنی  ، مشیر  الدوله  در  طایفه لر لشنی و کوچ  اجباری  لرهای  فارس به  اطراف  و  اکناف کشور و غیره  .
 
منبع :
فراسو ـناصر اشرافی کارشناس ارشد تاریخ ایران اسلامی



تاريخ : یکشنبه 3 فروردین1393 | 19:58 | نویسنده : کشاورزی

طایفه بهاالدینیبه سه شاخه بزرگ محمودی و بخشی و یارامیری تقسیم می شوند. و یک شاخه خود را منسوب به طوایف شیخ عالی باوردنائی می نماید. محل سکونت اولیه اجداد مهمیدی ها ایل دشمن زیاری کهگیلویه بوده است و زمان مهاجرت آنان همزمان کوچ دیگر طوایف دشمن زیاری در اواسط حکومت صفویه ( 1035 هجری قمری ) می باشد. سردودمان این طوایف از شیخ عالی شروع می شود که وی دارای پسری به نام لهراسب بوده که از او فرزندی به نام محمود ( مهمید ) که بنیان گذار طایفه مهمیدی است به دنیا می آید. مهمید پسری داشت به نام صالح که محل سکونت او به اسم کلگه صالح ( خرابه صالح ) در جای به اسامی گود چاه و یا فراشبندی هنوز باقی است بوجود آمد و از صالح چند پسر به اسامی : زینل . بوا و علیشیر پیداشده که نسلهایی از آنان باقی مانده است. پس از مرگ صالح تقریبا آغاز حکومت زندیه در اثر اختلاف با طوایف تیرمردانی ( پهونده و بلمینی )طایفه مهمیدی دچار ضعف گردید به طوری که قسمتی از آنان ترک محل نموده و به ایلات همسایه پناه بردند که بوسیله یکی از فرزندان صالح به نام علی خان افراد طایفه مهمیدی گرد آوری شدند و در مناطق کنونی ساکن گردیدند.گروهی از آنان که از نسل بخشی بودند دهی را بنا نهادند بنام رودشور یا بخشی. و جمعی دیگر به رهبری یارامیر در نزدیکی منطقه تیرتاج ده جدیدی بنا کردند بنام یارامیری. که اکنون جز منطقه تیرتاج تلقی می شود. البته منطقه تیرتاج تا زمان آقاخان و باباخان جز مهمیدی بود و از آن زمان جدا شده و  مستقل گردید.

محل سکونت مردم این طوایف در زمان حاضر : ده گپ . سرنجلک . صیادان . بلوطک . آب بید . بلمینی . بالمنگان . گورک .  یارامیری ( کومه جا ) و ... می باشد.



تاريخ : چهارشنبه 24 مهر1392 | 17:40 | نویسنده : کشاورزی

قلعه تنگ رودیان

اين قلعه در تنگ روديان دشمن زياري قرار دارد . و محل آن بسيار تماشايي و مصفا است و آبهاي رودخانه شش پير و اردكان در اين مكان يكي مي شوند و از بناهاي دوره زنديه مي باشد و مي گويند كريم خان زند استاد بنايي را كه ارگ وي را ساخنه بود جهت ساخت اين قلعه نزد رشيدخان دشمن زيا ري كه هم ريش زكي خان برادر كريم خان زند بود فرستاد و برابر نقشه ارگ كريم خاني اين قلعه را ساخت. حتي ميرزا فتاح خان گرمرودي در سفرنامه خود اين قلعه را ستوده و تماشاي آن را از ملزومات دانسته است و تسخير آن را امكان ناپذير دانسته است.

قلعه تیرمردان

اين قلعه كه در ميان روستاهاي كلاه سياه و كائيدان دشمن زياري ( تيرمردان قديم ) قرار دارد در محلي به نامهاي چرخاب و له بيد قرار دارد و از قلعه هاي مهم جنگي منطقه تبرمردان بوده است كه متاسفانه در منابع جغرافيايي از آن نام برده نشده است . اين قلعه در مقطعي خاكي يا تپه اي بنا شده است كه بيشتر منطقه را زير ديد داشته است. بناي قلعه قسمتي از سنگ وساروج و بخشي از گچ و سنگ ساخته شده است در زير اين قلعه نقبي زده شده كه از يك راه مخفي در هنگام محاصره آب و خواربار به قلعه برده مي شده است.

قلعه چی

قلعه چي در غرب روستاي بالمنگان دشمن زياري بر فراز يك بلندي در حدود 40 متر قرار گرفته است و گويا يك د‍‍‍ژ نگهباني بوده است كه متاسفانه در سالهاي اخير توسط افراد سودجو تمامي نقاط آن حفاري شده و سفالهاي شكسته اي كه از زير خاك بيرون زده مبين وجود عتيقه در اين محل است. اي قلعه به فاصله 50 كيلومتري نورآباد و از طرف شمال به رودخانه حسني و ده گپ و از جنوب به محدوده بالمنگان و از شرق به نهر جاري بالمنگان و روستاي بلوطك و از طرف غرب به روستاي متروكه صيادان و امامزاده شيخ كبير منتهي مي گردد.

قلعه نوشیر

قلعه نوشير در چند كيلومتري جنوب روستاي بالمنگان دشمن زياري و بر فراز يك پرتگاه صعب العبور قرار دارد مصالح ساختماني اين اثر سنگ و ساروج است و هدف ساخت آن اهداف نظامي بوده است. محدوده اين اثر همه كوه و كمر و پرتگاه و دره هاي عميق است. يك نهر آبي در طرف جنوب آن جريان دارد و در به رودخانه حسني و ده گپ ملحق مي شود.

قلعه دختر

قلعه دختر دشمن زياري به فاصله 35 كيلومتري نورآباد و در حدود 10 كيلومتري شمال روستاي كركان بوان بر فراز يك بلندی در ناحيه كوهستاني قرار گرفته است. طول اين قلعه حدود 300 متر است و عرض آن200 متر و در منطقه تل چه دشمن زياري بين باغات تاكستان تل چه و روستاي شكرك يا قلات  و دره كوگان قرار دارد. و متاسفانه اين قلعه نيز مورد دستبرد دزدان اشيا باستاني قرار گرفته است و در نقاطي از آن حفاري صورت گرفته است.

قلعه شیرحاجی 

قلعه شيرحاجي در 60 كيلومتري نورآباد و 4 كيلومتري شرق روستاي باباصالحي بر فراز قله كوهي كه تمامي جوانب آن را پرتگاه فرا گرفته قرار دارد. مصالح ساختماني آن گچ و سنگ است كه در ارتفاع 200 متري و با شيب هاي تند و صعب العبور ساخته شده است. طول قلعه 25 متر و عرض آن 15 متر و ارتفاع آن بيش از 5 متر مي باشد. در چهارگوشه قلعه چهار برج مدور ديده باني ساخته شده . اين قلعه از شرق به غرب دو قسمت شده كه قسمت جنوبي آن سالن مانند و قسمت شمالي آن متشكل از 5 اتاق مي باشد و در وسط اتاقهاي زيرين راهروي قوسي مانند به طول 4 متر و عرض دو متر جهت رفت و آمد به قلعه ساخته شده و درب آن رو به شمال است. قلعه شيرحاجي تيرمردان مانند قلعه هاي باطنيان ( پيروان حسن صباح ) و بابك خرم دين ساخته شده است. اين قلعه تا شعاع 5 كيلومتري را زير نظر داشته است. به فاصله 15 كيلومتري اين قلعه اثر مدفوني به نام كلگه اونار وجود دارد و احتمال دارد يكي از شهرهاي هخامنشي در ممسني باشد زيرا در لوح هاي هخامنشي از 14 شهر و منزلگاه در ممسني نام برده شده است كه يكي از اين شهرها اوناريا هونا مي باشد.



تاريخ : جمعه 29 شهریور1392 | 9:51 | نویسنده : کشاورزی

سرزمين ممسني به علت طبيعت گشاده و وجود جنگل هاي وافر و تنوع گونه هاي گياهي و حيواني و آبهاي سطحي و تحت الارضي و زمين هاي مرغوب و مستعد و تنوع آب و هوايي در تمامي دورانهاي تاريخ مد نظر بوده و يكي از كانونهاي مهم استقرار تمدن در فارس بوده است. اين سرزمين عاري از بيابان است و در تمامي اقصي نقاط آن استقرار حيات از ازمنه قديم تا حال پابرجا بوده است. از جمله منطقه دشمن زياري كه در آن آثار باستاني و عتيقه جات بسياري از دورانهاي پيش از اسلام تا كنون كشف شده كه قصد داريم تعدادي از اين آثار را جهت آشنايي دوستان علاقمند معرفي كنيم .

به فاصله 40 كيلومتري شرق شهر نورآباد مركز ممسني و در جنوب غربي روستاي دشت ديده بان از توابع دشمن زياري آثار يك شهر قديمي به نام چشمه سردو به طول تقريب 1.5 كيلومتر و عرض 1 كيلومتر موجود است. مصالح ساختماني اين بناها از سنگ و ساروج است و در اين شهر خمره هاي سفالي زيادي كه زير خاك مدفون بوده بيرون آورده مي شوند كه ارتفاع اين كوزه ها حدود 1.5 متر است و اين كوزه ها شكم دارد و داراي نقوش مي باشد.

طبق منابع غير مكتوب  سينه به سينه اهالي دشت ديده بان و چشمه سردو محدوده دشت ديده بان تا روستاي آب زالو(اوزهلي) و چك يا پوزه اوزهلي متشكل از شهر بزرگي به نام شهر زنگي بوده است كه رد آثار اين شهر اطلال هنوز پا برجاست. احتمال دارد شهر زنگي معدوم شده دشت ديده بان يادآور نام شهري بوده است كه به نام مظفرالدين بن زنگي يكي از اتابكان فارس در سال 599 هجري قمري  در محدوده فعلي دشت ديده بان ساخته شده باشد اسم اين اتابك را بر روي آن نهاده باشند.  شايد هم نام زنگي مربوط به ورود آريايي هاي مهاجر به فارس در 1500 سال قبل ميلاد باشد كه بوميان منطقه را ديو مي خواندند زيرا مزداپرستان آريايي كساني كه به غير خداي آريايي معتقدند ديو سينا يعني پرستنده ديو مي خواندند. در گويش لري ممسني به ديو آلا زنگي مي گويند و شايد به بوميان ساكن دشت ديده بان آلا زنگي مي گفتند كه به مرور وا‍ژه آلا حذف و زنگي همچنان باقي  است. در هر حال محل دشت ديده بان يك جايگاه مهم ديده باني و نظامي بوده كه منطقه را زير نظر داشتند تا مبادا دشمن از اين گذرگاه خود را به فارس برساند.

در شمال منطقه چشمه سردو يك قبرستان قديمي به نام گورزنده كه مرتبط با شهر دشت ديده بان است جلب توجه مي كند و مردگان اين قبرستان بر پايه سنت زرتشتي به خاك سپرده شده اندو سر ميت به سمت شمال و پاي آن به سمت جنوب مي باشد. بنا به نقل قول سينه به سينه در اين مكان جنگجويان مخالف حكومت را در اين گورستان زنده زنده در گورستان گورزنده دفن مي كرده اند.



تاريخ : چهارشنبه 5 تیر1392 | 18:13 | نویسنده : کشاورزی

قله تاسک در منطقه دشمن زیاری ممسنی از نمای منطقه بن رود


تاريخ : شنبه 16 دی1391 | 16:55 | نویسنده : کشاورزی

خاندان کلانتر های دشمن زیاری ممسنی از شاخه طوایف کشتاسبی دشمن زیاری کهگیلویه می باشند که در اواسط حکومت صفوی به سال 1035هجری قمری به ناحیه تیرمردان آمده اند.   

مولف فارسنامه ناصری از کلانتران این ایل از  محمدرضاخان و آقاخان و مرادقلی خان  هم زمان زندگی خود نام برده است اما منابع محلی از کی عبدالرضا . کی رحیم . حسنعلی خان و رشیدخان سپس محمدرضا خان یاد می نماید.

کی عبدالرضا در یک سانحه رعدوبرق با ده سوار همراه خود در محلی به نام چال عبدالرضایی کشته میشود. پس از او کی محمدرحیم رئیس طایفه گردید که می توان حیات این دو را زمان مهاجرت اولیه ایل دشمن زیاری به ناحیه کون سرخ بیضا سپس منطقه تنگ رودیان دشمن زیاری تعیین نمود. بعد از کی محمدرحیم حسنعلی خان با عنوان خانی که گویا این لقب را کریم خان زند در سال 1170 هجری قمری به او داد خان ایل گردید. در زمان این خان می گویند خانه نشین بوده و کارهای ایلی را پسرش رشیدخان انجام می داد جنگ پل جورق بین سپاه کریم خان زند به فرماندهی شیخعلی خان زند و سپاه آزادخان افغان به فرماندهی محمدحسن خان قاجار روی داد که در آن زمان ایل دشمن زیاری و بکش و جاوید و ... به حمایت از کریم خان زند برخاسته و سپاه محمدحسن خان را شکست داده و بنه او را غارت کرده و افرادش را به اسارت گرفته اند که در ازای این همت بزرگ دختر میری خان عالیوند بکش که یکی از دخترهای او همسر رشیدخان بود به همسری زکی خان برادر کریم خان درآمد و یک رابطه خانوادگی میان ایلات ممسنی و خاندان زند برقرار گردید تا جایی که ممسنی در تمام گیرودارهای داخلی ایران هم پای سپاه زند پیکار نمود.                                     

با درگذشت رشیدخان همزمان سلطنت آقامحمدخان قاجار 1207 تا 1213 هجری قمری و فتحعلی خان قاجار 1213 تا 1250 هجری قمری محمدرضا خان ( محمدرضاخان گپ) به کلانتری رسید. در زمان حیات او حادثه مسمومیت عده ای از سرداران سپاه فتحعلی شاه قاجار در چمن سراب بهرام ممسنی پیش آمد که در رابطه با آن عده ای از سران ایلات ممسنی ( بکش و سلطانی و دشمن زیاری) که متهم به تطمیع خوان سالار شاه شده بودند تا این حادثه را به وجود آورند بازداشت شدند و عده ای از ایلات رابدین جرم ( ایل سلطانی ) به مناطق دیگر اجبارا کوچ دادند.                                                                                                

البته عده ای بر این نظرند که محمدرضاخان به اتهام همدستی و پناه دادن به عبدالله خان پسر محمدطاهر بویراحمدی که سالها با دولت قاجار یاغی بود زندانی و کشته گردید. گویا به دستور فریدون میرزا حاکم فارس به سال 1252 اعدام گردیده است.                                                                                                

محمدرضاخان چون بمرد علیرضا خان و پس از او آقاخان کلانتر گردید و پس از آقاخان برادرش باباخان همزمان حکومت میرزافتاح خان گرمرودی کلانتر شد. چون بابا خان درگذشت کلانتری به خان بابا خان رسید که در زمان وی جنگی بین ایلات دره شوری قشقایی و دشمن زیاری ممسنی رخ داد. پس از این جنگ که در حکومت معتمدالدوله  (فرهادمیرزا) روی داد دستور داده می شود که خان باباخان را به شیراز جلب نمایند در همین سال معتمدالدوله به منظور رفع اختلاف بین  ایل ممسنی و دره شوری قشقایی پا در میانی کرد ولی گویا مرادقلی خان از خوانین دشمن زیاری و پسرش امیرقلی خان مسبب اصلی نزاع بودند و مانع اصلاح دو ایل می شدند و معتمدالدوله این دو را به همراه عده ای از کدخدایان دشمن زیاری به صورت تبعید به دولت آباد چرام مرکز حکومت احتشام الدوله پسرش می فرستد. و احتشام الدوله آنان را همراه سپاه خود و خداکرم خان بویراحمدی جهت سرکوب یاغیان قلعه سرخ کنگان و شیخ مذکور رئیس آنان که دعوی خودمختاری داشتند به نواحی کنگان و عسلویه می برد. در بین راه به علت اختلاف بین خداکرم خان بویراحمدی و پسرش محمد حسن خان و در خواست خداکرم خان بویراحمدی از احتشام الدوله جهت از میان برداشتن محمدحسن خان بویراحمدی  نزاعی بین احتشام الدوله حاکم چرام و محمدحسن خان رخ می دهد که گویا امیرقلی خان پسر مرادقلی خان دشمن زیاری به کمک احتشام الوله می رود و از پشت سر محمد حسن خان را از پا در می آورد. در اثر این خدمت احتشام الدوله علاوه بر آزادی مرادقلی خان و امیرقلی خان دشمن زیاری او را در سمت کلانتری دشمن زیاری و گویا ایل بیگی ممسنی ابقا می کند و یک قبضه اسلحه شکاری به نام هوفه که تا کنون در خاندان ایلامی دشمن زیاری وراث ان موجود است به امیرقلی خان می بخشد. پس از مدتی که مرادقلی خان با پدرش خان باباخان بر سر اداره ایل دشمنی پیدا می کند معتمدالدوله مراد قلی خان را کلانتر ایل می کند و چون او در گذشت پسرش امیرقلی خان به ریاست ایل رسید. امیرقلی خان پس از چند سالی در یک اختلاف خانوادگی کشته می شود و پس از او کلانتری ایل را اسدالله خان به دست می گیرد.اسدالله خان گویا مردی متدین و خداپرست بوده و در زمان وی مجددا جنگ بین ایل دشمن زیاری و دره شوری روی می دهد که در این جنگ مجموع ایلات و سران ممسنی به کمک دشمن زیاری می آیند  که جنگ سختی بین دو ایل در سال 1316هجری قمری برپا می شود که منجر به شکست قشقایی ها می شود.اسدالله خان در اواخر حیات خود مصادف با جنگ جهانی اول یک مدرسه ابتدایی در تنگ رودیان ساخت و معلمینی از شیراز که دروس عربی و انگلیسی و فارسی را با روش جدید درس می دادند استخدام کرد و از جمله شاگردان آن چند تن از محترمین ممسنی و بویراحمدی از جمله نصیربهادرتامرادی و ملا حاجی بابا کرایی و ملا بندر شهریور و ملا ناصرجاوی بودند. او چون در گذشت حسنعلی خان که عنوان ضیغم السلطان را داشت و از جمله سران خیر و نیکوکار دشمن زیاری بود به کلانتری رسید و پس از او سالم خان کلانتر ایل دشمن زیاری می شود. سالم خان مردی با فرهنگ بوده و در کتابخانه وی ده ها جلد کتب خطی و چاپی وجود داشت. پس از سالم خان سلیمان خان به خانی رسید او فردی میهن پرست بود در دوران مشروطیت عضو حزب دمکرات فارس بود و در کشمکشهای داخلی فارس علیه پلیس جنوب " اس-پی-آر" اقدام می کرد که در این رابطه به وسیله عوامل قوام شیرازی دستگیر و اموال او غارت و مدتی زندانی گردید و چون درگذشت محمدرحیم خان که وی نیز مردم دار و میهن پرست بوده به کلانتری می رسدپس از وی آقاخان و باباخان ایلامی کلانتر ایل دشمن زیاری می گردند. در این زمان خاندان کلانتری دشمن زیاری به چند شاخه تقسیم می شوند  و هر شاخه در دست کلانتری قرار می گیرد که از جمله باباخان ایلامی و علیرضاخان ایلامی و محمدرضاخان ایلامی بوده است. محمدرضاخان در یک اختلاف ایلی به قتل رسید و باباخان که مردی با دانش بود و می گویند که کتابی در رابطه با تاریخ ایل ممسنی نوشته است و هنوز به چاپ نرسیده است و در سال 1362 شمسی درگذشت و علیرضا خان ایلامی در سال 1363 درگذشت و پس از او حبیب خان ایلامی جانشین وی شد که با غروب خان خانی به کارهای کشاورزی مشغول است.                                                                                                             

 



تاريخ : چهارشنبه 1 آذر1391 | 15:56 | نویسنده : کشاورزی
از مردم قدیم ناحیه تیرمردان بوده اند که در منطقه ده گردو و در همسایگی طایفه پهونده نشیمن داشته اند. از چگونگی تفرق آنان و زمان آن سندی در دست نیست اما گویا در اثر اختلاف با پهونده ها قسمتی متفرق و گروهی ماندگار شدند و به صورت پراکنده در نواحی دشمن زیاری زندگی می کنند. در حال حاضر دو روستا در نواحی دشمن زیاری و بکش ممسنی به نام گلگون وجود دارد. گلگون دشمن زیاری متشکل از خانواده های محمدی و سادات تقوی است که خانواده محمدی بازماندگان طایفه گلگونی هستند و سادات تقوی از سادات امامزاده علی دهدشت می باشند.  گلگون بکش نیز شامل گروه های بارسالار و مماصالحی و سادات می باشند و نشانی از طوایف گلگون قدیم جز نام گلگون در آن دیده نمی شود.



تاريخ : شنبه 27 آبان1391 | 18:16 | نویسنده : کشاورزی

این تیره را سردوئی ( سردودمانی ) هم می گویند. محل دودمان که ابن بلخی نیز در فارسنامه ابن بلخی به آن اشاره کرده است در دامنه کوه سرک و به فاصله 500 متری دشت دودمان قرار دارد.از چگونگی و منشا این قوم سندی در دست نیست اما می توان احتمال داد که این طایفه در دو مقطع تاریخی یکی حمله افغانها به سرزمین تیرمردان ( دشمن زیاری ) و دیگری در زمان مسمومیت سران سپاه فتحعلی شاه قاجار مشمول کوچ اجباری شده و این محل را ترک گفته باشند و هر دو احتمال را سکه های به دست آمده از عهد صفوی و سوختگی محل روستا و گفته های اهالی در رابطه با فرمان قتل عام مردم ممسنی و کوچ اجباری آنها مورد تایید قرار می دهد. به گونه ای که هم اکنون بازمانده ای از این تیره باقی نمانده و تنها نام دشت دودمان در منطقه کنونی تیرتاج دشمن زیاری باقی است.



تاريخ : سه شنبه 9 آبان1391 | 15:2 | نویسنده : کشاورزی

این طایفه از بازماندگان قوم باستانی بویری می باشند که در نواحی لوا(لالستان) بویراحمد ساکن بوده اند و از علل مهاجرت و پراکندگی آنان سندی در دسترس نیست اما به اعتبار روایات محلی این طایفه در حدود سال 1004 هجری قمری و در زمان سلطنت شاه عباس صفوی که حکومت کهگیلویه در دست روسای ایل افشار کهگیلویه بود در اثر یک اختلاف ایلی افشارها حکومت منتخب دولت صفوی را جواب گفتند و خود حاکمی از خاندان خلیل خان افشار برگزیدند این امر مخالفت با شاه عباس تلقی شد. و شاه عباس الله وردی خان را مامور سرکوب و تمرد ایل افشار و متحدین جاکی و جانکی و بندانی  نمود. با توجه به اینکه طایفه حسن عالی بویری از متحدین افشارها بودند و در آن زمان از نظر شجاعت و جمعیت قومی بودن که سپاه تیمور نتوانست بر آنان مسلط شود نیز مورد حمله لشکر الله وردی خان قرار گرفته و به ولایات ارس قزوین و مراغه و اصفهان و نجف آباد تبعید شدند. این طایفه بعدها در اثر اختلافات محلی ضعیف شده به نواحی بوشهر و گناوه با نام بویری و عالی و در ممسنی با نام قائدها و مال قائد و کائیدان  و در کهگیلویه و بویراحمد با نام مال قائدها مهاجرت نمودند و تعداد اندکی از آنان در منطقه لوا(لالستان) بویراحمد سکونت دارند.



تاريخ : یکشنبه 19 شهریور1391 | 21:19 | نویسنده : کشاورزی

این طایفه که در ناحیه های بلمینی دشمن زیاری و هره رز پایینی سکونت داشته و املاک وسیعی از این دو ناحیه در اختیار داشته اند از اوایل حکئمت صفویه تا سال 1250 قمری ایلی بزرگ بودند که آثار قبور گذشتگان آنان در روستای هره رز موید موجودیت و قدرت آن ایل در آن زمان می باشد.

وقف نامه ای موجود است که یکی از روسای ایل بلمینی قسمتی از اراضی مالکی خود را وقف بقعه عالم بزرگوار شیخ محمد بلیانی خراسانی نموده است . این ایل در زمان حاضر سازمان ایلی ندارد ولی اسامی منطقه ای آن در دو منطقه دشمن زیاری و هره رز موجود است.

 



تاريخ : پنجشنبه 4 خرداد1391 | 14:55 | نویسنده : کشاورزی

این طایفه از شعب طوایف تیرمردانی بوده اند که در محل کرکان کنونی سکونت داشته اند و در گذشته طایفه ای سازمان یافته و مستقل بودند که پس از ویرانی شهرک کرکان در حمله افغانها به فارس و تیرمردان در سال 1136 قمری مردم آن پراکنده و ترک دیار کردند. در زمان حال کرکان روستایی کوچک می باشد و مردم آن از طوایف بوانی هستند که جز ایل بکش ممسنی می باشند. . البته طایفه ای به نام کرکانی در منطقه کوهمره سرخی ساکنند که احتمالا پس از پراکندگی دسته ای از کرکانی ها به کوهمره سرخی رفته اند.این روستا در قدیم شهرکی آباد بوده و دارای کاروانسرایی بر سر راه شیراز به نوبندگان ( نورآباد فعلی ) بوده و طبق گفته یاقوت حموی ظهیر فارسی و ابوالمعالی عبدالسلام بن مسعود ابن احمد که فقهایی مبرز و حکمایی معروف و فیلسوف بوده اند و در موصل تدریس می کرده اند اهل کرکان تیرمردان بوده اند.



تاريخ : دوشنبه 14 فروردین1391 | 17:15 | نویسنده : کشاورزی

این طایفه از ابتدا دارای سازمان مستقل ایلی بودند و خصوصا از دوران صفویه ایلی بزرگ بودند به گونه ای که تمام منطقه تیرمردان را زیر سلطه داشته اند و در رابطه با توسعه قدرت آنان تاریخ عباسی در سال 1009 هجری قمری  در سلطنت شاه عباس اول صفوی به دست اندازی آنان و ایجاد آشوب آنان همراه با طوایف ممسنی اشاره می نماید. این طایفه تا سال 1210 هجری قمری برابر سنگ قبر موجود در منطقه کلاه سیاه طایفه ای مستقل بودند که پس از آن در اثر اختلافات محلی و فروش املاک خود به طوایف مهاجردشمن زیاری و جنگهای منطقه به خصوص حمله افغانها در سل 1135 قمری به تدریج ضعیف و به مناطق دیگر خصوصا دولت آباد مرودشت کوچیدند و اکنون در مرودشت محلی به نام پهونده می باشد که باید همین طوایف باشند و گروهی نیز در بین طوایف مهاجر مستحیل گردیدند. جالب اینکه در شهرستان شوشتر گروهی تحت عنوان پهونده وجود دارند و بختیاری می باشند که بنده حدس می زنم این طوایف پهونده تیرمردان اصالتا از پهونده بختیاری هستند و در زمانی نامشخص که احتمالا در زمان اتابکان لر یا پس از آن از ایل پهونده بختیاری جدا و به منطقه تیرمردان فارس آمده و با تسلط بر طوایف قدیم منطقه تیرمردان قدرت منطقه را در دست گرفته اند. این طایفه به صورت کوچرو زندگی می کردند و زمستان را در منطقه چنارشاهیجان و اطراف کوه کوهپیره و حتی منطقه جونگان و برم سیاه ماهور میلاتون می گذراندند که هنوز اسم کوهی در منطقه جونگان به نام کوه پهونده باقی است و سنگ قبری در چنارشاهیجان متعلق به پهونده هااز 300 سال پیش موجود است.     و تابستانها به منطقه دشمن زیاری می رفتند. و حتی تا زمان محمدرضاخان در سال 1245 هجری قمری در دشمن زیاری موجویت قومی داشته اند. 



تاريخ : دوشنبه 14 فروردین1391 | 16:51 | نویسنده : کشاورزی

همانطور که قبلا ذکرگردید قبل از آمدن طوایف کنونی به منطقه دشمن زیاری نام این منطقه تیرمردان بود و بالطبع شامل طوایفی نیز میشده است که قبل از آمدن طوایف دشمن زیاری به تیرمردان یا ترک مکان کرده اند و یا ضعیف و بین طوایف دشمن زیاری مستحیل گردیدند تا آنجا که بنده اطلاع دارم تیرمردان شامل طوایفی من جمله پهونده .سلطانی . دودمانی ( سردویی یا سردودمانی ) . شاهانی . کرکانی . بلمینی و گلگونی میشده است. و در رابطه با هر کدام مطالبی خواهم آورد. در مورد عنصر و نژاد طوایف تیرمردانی سند و روایت خاصی موجود نمی باشد اما می توان حدسیاتی زد مثلا ممکن است گروهی از آنان شولی باشند و یا گروهی از بازماندگان شبانکارگان که هردو از طوایف باستانی منطقه می باشند. بنده در حد اطلاع خود مطالب را می آورم و امیدوارم دوستان خواننده که اطلاعات جامع تری دارند بنده را در رفع نواقص یاری کنند.



تاريخ : پنجشنبه 20 بهمن1390 | 15:30 | نویسنده : کشاورزی

منطقه کنونی دشمن زیاری ممسنی قبل از کوچ طوایف کنونی به این منطقه که عمدتا از کهگیلویه به این منطقه آمده اند تیرمردان نامیده میشد. البته بخشهایی از مناطق شاهان جاوید و بوان نیز شامل تیرمردان می شده است. اکثر جغرافی نویسان دوره آغازین اسلام از منطقه تیرمردان یاد کرده اند از جمله ابن بلخی و یاقوت حموی. ابن بلخی راجع تیرمردان چنین می نویسد:

تیرمردان ناحیه ای است با ده های بزرگ ولی به اندازه شهر نیست و از روستاها ی آن خراره و دودمان و دیه جوز می باشد این ناحیه در میان شکست و نشیب های خاکین فرار دارد و هوای آن سردسیر و تماما مملو درخت است و انواع میوه به خصوص درخت گردو در آن بسیار است و عسل فراوان دارد که از گردو آن به شیراز و دیگر نواحی می برند ابو نصر پدر باجول از مردم تیرمردان می باشد و مردم آنجا همه سلاح ور و شب رو می باشندو...

یاقوت حموی نیز تیرمردان را چنین توصیف می کند:

تیرمردان شهرکی است بین شیراز و نوبندگان ( نورآباد فعلی) و دارای سی و سه روستا در کوهستان است و شش روستای متصل به دشت. و در میان این روستاها نهرها و درختان بسیاری وجود دارد و اسامی این روستا ها چنین است: استکان و مهرکان ودرونجان و در این سه روستا خانقاه خوبی برای صوفیان وجود دارد. در قدیم این سه روستا روی هم رفته قصبه ای را تشکیل می دادند.. و کرجان از همین روستا است. ظهیر فارسی و ابوالمعالی عبدالسلام بن مسعود ابن احمد که فقهای مبرز و حکمایی معروف و فیلسوف بوده اند و در موصل امر تدریس را عهده دار بوده اند از کرجان بوده اند. روستای دیگر قیرانشاه است که در این روستا بزرگان و روسا ساکن می باشند..

طبق نوشته های ابن بلخی و یاقوت حموی روستای دیه جوز: همان روستای ده گردو در منطقه تیرتاج کنونی است. دودمان: شامل دشت دودمان است که اکنون نیز به همین نام شناخته می شود و در منطقه تیرتاج قرار دارد. خراره: که با روستای کلگه شیراز جاوید مطابقت دارد و ابن بلخی از کم آبی آن سخن گفته که هنوز هم کم آب است. کرجان: که همان کرکان فعلی است و ظهیر فارسی و عبدالسلام از این روستا بودند و شهرکی آباد و دارای کاروانسرائی بین شیراز و نوبندگان بوده است. قیرانشاه: که مرکز حاکمان طوایف تیرمردانی بوده است و این شهرک در منطقه مشایخ کنونی بوده است در این زمان به علت تسطیح اراضی جهت مزارع برنجکاری نابود شده و تنها آثار اسمی آن نهر قیراسه ( قیرانشاه) است که معرف مکان و نام آن است. استکان یا آسمان: که با روستای تل نار دشت شاهان جاوید مطابقت دارد و اکنون ویران می باشد. مهرکان: که امروزه نام آن مهرآباد می باشد و در دشت شاهان جاوید واقع است و از آثار به جا مانده آن قبور به هم فشرده قبرستان آن است. درونجان: که این روستا با آبادی چاتوت مطابقت دارد

منطقه تیرمردان تا اواخر حکومت صفویه به همین نام نامیده می شد تا اینکه در سال 1136 هجری قمری در حمله افغانها به فارس که مدت نه ماه به طول انجامید سوخته و مردم آن نابود و پراکنده شدند و طوایف فعلی جایگزین آنها شدند. جالب اینجاست که در تمامی روستاهای تیرمردان که اکنون نامی از آن باقی است آثار سوختگی به چشم می خورد.



تاريخ : سه شنبه 27 دی1390 | 15:5 | نویسنده : کشاورزی

به روایت از آگاهان محلی جد مردم این طایفه مردی بود به نام حسن که از باشت و باوی به دشمن زیاری ممسنی مهاجرت نموده است.فرزند حسن کربلایی علی محمد نام داشت و فرزند کربلایی علی محمد کا آقارضا کدخدای ده حسنی بود و به چندین اولاد تقسیم شده اند : اولاد کا میرزا . اولاد کا عوض . اولاد کارحمان . اولاد کا منصور . اولاد کا نجیم . اولاد کا سیما . اولاد کاغلامرضا . اولاد کا حسینعلی .اولاد کاحسنعلی و اولاد کا فرامرز. محل سکونت این طایفه اکنون روستاهای حسنی پاچر . چشمه تلخ . چمن بید . تلمبه خانه و پاقلعه می باشد.



تاريخ : یکشنبه 18 دی1390 | 14:12 | نویسنده : کشاورزی

چهار دهکده نسبتا بزرگ این تیره را تشکیل می دهند. توکل آباد . پیرحسینی . باباصالح . سررود. ده توکل آباد از پنج اولاد تشکیل می شود : فامیل حیدری . اولاد حبیب الله . کاظمی . نعمتی . ذیلابی. روستای پیرحسینی:  به نقل از منابع محلی مردم این روستا از اعقاب کا محمد مراد هستند که گویا اصالتا از طایفه جلیل بویراحمد بوده و قدیمی ترین روستای توکل آباد است. روستای باباصالح: چند فامیل در این روستای قدیمی سکونت دارند : اولاد مهدی خان . اولاد عبدالحسین . اولاد حسینعلی . اولاد هادی . اولاد کاعلی. مبدا مهاجرتشان مشخص نمی باشد. روستای سررود : این روستا منشعب از ده بزرگ توکل آباد می باشد که مبدا مهاجرتشان مشخص نیست اما سادات این روستا از شیخ هابیلی ها هستند که تیره بزرگی از آنها جز ایل قشقایی است.



تاريخ : پنجشنبه 8 دی1390 | 16:27 | نویسنده : کشاورزی

این طایفه از بازماندگان طوایف قدیمی حسن عالی از زیرشاخه های طایفه بویری میباشند و به علت اینکه کلاه سیاه بر سر می نهادند به تیره کلاه سیاه معروف شده اند. زمان مهاجرت این طایفه به منطقه دشمن زیاری معلوم نیست اما احتمالا آنها پس از انقراض و پراکندگی طایفه حسن عالی از مناطق لوا بویراحمد و لالستان در حدود سالهای ( 1004 و 1005 هجری قمری ) به دشمن زیاری کوچیده اند. بخشی از این تیره اکنون در منطقه لوا بویراحمد و بخشی نبز جز طایفه عمله ایل قشقایی به اسم تیره کلاه سیاه و گروهی نیز در شهرستان گناوه با نامهای عالی و حیاتی سکونت دارند.

تیره کلاه سیاه در دشمن زیاری ممسنی از جمعیت قابل توجهی برخوردار است و به چندین اولاد تقسیم می شوند : اولاد بهلیلی . اولاد ملائی . اولاد حیاتی و اولاد کایدی. علاوه بر این اولادها که کلاه سیاه اصیل اند گروه هایی اردکانی . شولی . سادات. قلاتی و گروهی به نام شرونی ها که اصالتا از بویراحمد سفلی باشند نیز در کلاه سیاه ساکنند. در نزدیکی کلاه سیاه روستایی است به نام قایدان که گروهی از مردم کلاه سیاه به سرکردگی ملا محمود از اولاد بهلیلی در زمان اسد خان دشمن زیاری به این روستا آمدند و سکونت گزیدند. همچنین در روستای قندیل چنارشاهیجان نیز اولاد رهزاد و بهزاد که از زیرشاخه های اولاد ملایی هستند سکونت دارند.  



تاريخ : سه شنبه 6 دی1390 | 9:41 | نویسنده : کشاورزی

این تیره از تیره های بزرگ دشمن زیاری است و اصالت شاخه اصلی این تیره به طوایف تیرتاجی بویراحمد علیا برمی گردد که پس از پراکندگی بومیان منطقه ( تیرمردانیها ) از بویراحمد مهاجرت و منطقه کنونی را متصرف شدند. در حال حاضر تیرتاجی ها به فامیلهای زیر تقسیم می شوند:

1-     اولاد بادیانی یا بادونی که تیرتاجی اصل می باشند واز بویراحمد به این منطقه مهاجرت کرده اند.

2-     اولاد عباسی یا نگین تاجی که اصالت این فامیل نیز به تیرتاجی های بویراحمد برمی گردد.

3-     یارامیری ها که اصالتا مهمیدی هستند و جد آنان یارامیر فرزند مهمید بنیانگذار تیره مهمیدی است و اکنون ساکن روستای کومه جا هستند.

4-     اولاد جعفری که طبق کتاب تاریخ ممسنی نوشته آقای مجیدی کرائی جد جعفری ها از شیراز آمده و در تیرتاج ساکن گردیده است.

5-  اولاد رئیس از دو خانواده تشکیل شده 1-اولاد عیوضی که جده آنها مرحوم عیوض سمغانی است که پدر بزرگ عیوض حاکم و والی منطقه کازرون و کوهمره بوده است که در روستاهای سردشت و کومه جا سکونت دارند .2- خره ای ها ، که جده آنها مرحوم حسینقلی پدر امیرقلی و امیر حمزه و... است که آنها هم از سمغان به تیرتاج کوچ کرده اند ، و آنان در روستای کومه جا ساکن هستند .

   6-     اولاد هادی که اصالتا آنان نیز از ایل نگین تاجی بویراحمد می باشد.

7-     اولاد محمدی که ساکن روستای گلگونی دشمن زیاری هستند و اصالتا کوهپیره ای هستند و با محمدی های کوهپیره چنارشاهیجان ( البته مله ای ها ) یکی هستند. و علاوه بر محمدی ها سادات تقوی نیز در این روستا ساکنند که اینان نیز از سادات تقوی چنارشاهیجانند و اصالتا از کهگیلویه هستند.

8-     گروه های اردکانی . شولی . بنویی . کرونی ( اولاد فتحعلی )  نیز در این منطقه ساکنند.

 

 



تاريخ : چهارشنبه 30 آذر1390 | 1:31 | نویسنده : کشاورزی

این طایفه از شاخه شیوخ ممویی شهرستان کهگیلویه می باشند که در قدیم جز ایل مضمحل شده نوئی بودند و ایل نوئی به دلیل مزاحمت طوایف همجوار خصوصا دشمن زیاری و بویراحمد از هم پاشیده و بین طوایف دشمن زیاری و بویراحمد مضمحل شدند. بنا به نقل قول سالخوردگان و کتاب تاریخ گزیده این طایفه از شاخه کردهای شیوخ ممویی هستند که در زمان اتابکان لر بزرگ از جبل السماق شام سوریه به قلمرو لر بزرگ وارد شدند و اکنون جز ایل بویراحمد سفلی حساب می شوند و در روستاهای زیدون بهبهان . خان احمد و پشتکوه باشت . زیردو رستم . چنگلوا و اطراف دهدشت . چنار بویراحمد . دشمن زیاری فارس . مشایخ کمارج کازرون و ... ساکنند. این شاخه در اواخر حکومت صفویه از منطقه بوا در دهدشت جدا و ابتدا به ناحیه راشک جاوید ممسنی آمدند اما به دلایلی مانند ممانعت و مزاحمت طوایف بومی راشک کوچ مجدد نموده و در منطقه کنونی مشایخ ( ده بوا ) ساکن و نام آن را به نام طایفه و محل سکونت قدیم خود در دهدشت مشایخ یا ده بوا نهادند. همچنین عده ای از مشایخ شیخ ممویی پس از مهاجرت به دشمن زیاری از آنها جدا شده و به ناحیه کمارج در شهرستان کازرون رفته و روستایی به نام مشایخ در کمارج تشکیل دادند.

قبل از ورود شیخ مموها به منطقه ای که اکنون بوا نامیده میشود این منطقه ییلاق چند ایل به نام سلطانی و سپوئی و عمویی و کوهپیره بود( طوایف کوهپیره و عمویی نیز اصالتا از سلطانی ها بودند که پس از فروپاشی سلطانی ها به  میان عمویی ها و کوهپیره ای ها رفتند و تحت این نام ها شناخته شدند )که تابستانها به آنجا می آمدتد و زمستانها را به نواحی چنارشاهیجان و شاهپور کازرون می رفتند. مموها در بدو ورود با ممانعت این طوایف روبرو شدند و ناچار به کوچ مجدد شدند ولی فاصله زیادی را طی نکردند و در فاصله کمی از رود بوا در محلی به  نام بویری( boyri ) سکنی گزیدند و بعدها با شور ومشورت ایلات مجاور و چند سوار محمدرضاخان کلانتر وقت دشمن زیاری وبا توجه به مهمان نوازی و خوش برخوردی آنها در محل ماندند و سکنی گزیدند. کدخدای شیخ مموها در زمان مهاجرت به دشمن زیاری شیخ تقی و سالار بودند که همراه برادران و عموزاده ها یشان کوچ کرده بودند و به همین دلیل در منطقه مشایخ به آنها بنکو مشی تقی ( مشهدی تقی ) نیز می گویند.

علاوه بر شیوخ ممویی ( مشی تقی ) در منطقه بوا گروه های دیگری نیز به شرح زیر زندگی می کنند:

1- کرائی ها که از ریشه کرائی های منطقه خشت می باشند البته ایل کرایی بسیار گسترده و متفرق هستند و در مناطقی دیگر از جمله بکش ممسنی و طیبی بهبهان و بختیاری و ... ساکنند و تاریخی کهن دارند. 2- سعدی ها که می گویند از محلی به نام کوین واقع در کمهر و کاکان به اینجا کوچ کرده اند. 3- سلمانیها : مبدا مهاجرتشان نامشخص است. 4- سلطانی ها که قبلا درباره آنها توضیح داده شد و انشالله از منابع محلی مطالب بهتری را خواهم نگاشت. 5- سادات که از کهگیلویه آمدند . 6- کچلها که اصالتا مرودشتی هستند . 7- رکن الذین مجتهد ها که گروهی از آنان شیخ . گروهی آخوند و گروهی رئیس لقب دارند و گویا از کهگیلویه مهاجرت کرده اند و با مموها نسبت دارند. 8- خوش نشین که اینها نیز از خشت آمده اند . 9- خانها . 10- اردکانیها

منطقه مشایخ از بزرگترین روستاهای دشمن زیاری است که شامل بیش از پانزده ده بزرگ وکوچک به نامهای ده بوا .  آب انار . آبگور . کلکک علیا و سفلی . گردن کله . گود ریزی . گود اسپید . اسکندر بیگی . چشمه سردو . دشت . حمزه بیگی . دره کل . منصور آباد . چناران . تنگ سراب . گودکلکه می باشد



تاريخ : یکشنبه 20 آذر1390 | 11:44 | نویسنده : کشاورزی

منطقه ای که اکنون تحت عنوان دشمن زیاری در شهرستان ممسنی شناخته می شود دارای طوایف متعددی است که عده ای دشمن زیاری اصیل می باشند عده ای هم از سایر ایلات هستند و عده ای از طوایف بومی منطقه قبل از دشمن زیاری ها هستند ( البته تعدادشان بسیار اندک است در حد چند خانوار ). قبل از معرفی این طوایف ذکر این نکته حائز اهمیت است که منطقه دشمن زیاری ممسنی قبل از آمدن دشمن زیاری ها از کهگیلویه به این منطقه تیرمردان نامیده میشد و طوایف تیرمردانی به عللی که بعد خواهم نوشت ترک دیار کردند و عده قلیلی ماندگار شدند.

 دشمن زیاری ممسنی :

از شاخه کشتاسبی ایلات دشمن زیاری استان کهگیلویه می باشند که در اواسط حکومت صفویه ( 1035 هجری قمری ) از دیگر شاخه های گرشاسبی . الیاسی . کشتاسبی و باوردیناری خود جدا شده اند و همراه ایلات ممسنی ( که در ناحیه چرام ساکن بودند ) به ناحیه شولستان و در منطقه تیرمردان که بعدها دشمن زیاری  نامیده شد سکونت گزیده اند.

طوایف دشمن زیاری ممسنی :

1- سلطانی   2- مهمیدی   3 - حسنی  4- مشایخ شیخ ممویی ( بوا)   4- کلاه سیاه   5- تیرتاج  

طبق مستندات از میان طوایف نام برده تنها مهمیدی ها  دشمن زیاری  اصیل هستند -  طایفه  سلطانی طایفه ای مستقل بوده اند که  گروه محدودی از آنان در ایل دشمن زیاری مستحیل شدند. طایفه مشایخ از شیخ مموهای دهدشت می باشند - طایفه کلاه سیاه از بازماندگان قوم بویر هستند و طایفه تیرتاج  از تیرتاجی های بویر احمد هستند و حسنی ها از باشت باوی هستند که در آینده در مورد هر طایفه و تیره های هر کدام مفصل توضیح خواهیم داد. در ضمن بعد از معرفی کامل این طوایف در مورد طوایف تیرمردانی نیز مطالبی خواهیم نگاشت.





تاريخ : چهارشنبه 16 آذر1390 | 15:14 | نویسنده : کشاورزی
اطلاعات بنده درباره دشمن زیاری کهگیلویه اندک است و تنها اطلاعاتی درباره نام طوایف ایل دشمن زیاری کهگیلویه دارم که امیدوارم دوستان هم تبارم در دهدشت که این وبلاگ را مطالعه می کنند اطلاعاتی جامع را در مورد طوایف دشمن زیاری کهگیلویه برایمان بفرستند.

دشمن زیاری کهگیلویه به همراه ایلات بویراحمد و نوئی و چرام جز طوایف چهاربنیچه ایل بزرگ جاکی کهگیلویه می باشد که در حال حاضر دشمن زیاری دارای دو طایفه اصلی به نام الیاسی و باوردینانی میباشد . " سادات " نیز به عنوان تیره ای از تیره های دشمن زیاری محسوب میگردد و طایفه نوئی  نیز به علت سکونت سالیان دراز در خاک دشمن زیاری جزء این ایل به حساب می آیند . حال به معرفی تیره های مختلف این طوایف می پردازیم : 

1- طایفه الیاسی : این تیره که خوانین دشمن زیاری نیز به آن تعلق دارند از شش تیره  تشکیل می گردد: شیرمحمدی ، رئیس، گرشاسبی ، خواجه ، کلی، شاه حسینی . هریک ازتیره هاهم به چندین " اولاد " یا "دهه" تقسیم میشود .

2- طایفه باوردینانی : از چهار تیره به این شرح تشکیل می گردد : قلندری ، بویری ، شیخ عالی ، سلطانی . تیره های مذکور نیز هریک دارای اولادهای متعدد هستند.

3- سادات : سادات دشمن زیاری پنج تیره اند که هریک خود را از جدی جداگانه می دانند . تیره های مذکور از این قرارند : سادات اسماعیلی ، سادات عباسی ، سادات مشهدی ، سادات کُردلی ، سادات علایی .

4- طایفه نوئی : این طایفه بقایای ایل بزرگی است که بر اساس روایات محلی و نوشته های موجود ساکن همین منطقه بوده اند . مردم نوئی در اغلب ایلهای کهگیلویه دیده میشوند و در هر ایلی که ساکنند امروز به نام همان ایل خوانده میشوند . نوئی دشمن زیاری در دو روستای قلعه گُل و عمارت بسر می برند و دارای دو دهه ، ناصری و محمدی هستند .

مطالبی در مورد وجود دو تیره گُشتاسبی و گرشاسبی است که سابقا جزء تیره های اصلی ایل دشمن زیاری بوده.  تیره گرشاسبی بدنبال اختلافات بین خوانین الیاسی و گرشاسبی در دوره قجر از رستم خان الیاسی شکست خورده وبا کشته شدن شهباز خان گشاسبی نظام ایلی آنها از هم گسیخته وبه خوزستان مهاجرت نمودند واکنون ساکن دیلم وگناوه و بهبهان و هندیجان و آبادان و ماهشهر وامیدیه میباشند، گُشتاسبی ها هم به صورت طایفه کوچکی  در قسمتی از خاک دشمن زیاری زندگی می کنند .



تاريخ : یکشنبه 13 آذر1390 | 23:34 | نویسنده : کشاورزی
دشمن زیاری ممسنی در غرب شهرستان ممسنی قرار دارد که از شمال به بخش جاوید ممسنی از جنوب به بخش کوهمره نودان شهرستان کازرون واز مشرق به بخش ارژن شیراز و بخش همایجان سپیدان و از مغرب به بخش مرکزی ممسنی منتهی می گردد. مرکز این بخش دولت آباد می باشد و شامل حدود 100 روستا از جمله مشایخ . حمزه بیگی . کلاه سیاه . قایدان . سردشت تیرتاج . توکل آباد بالا و پایین  . هرایجان . علی آباد . پاقلعه . چشمه تلخو . ده گپ . آب بید . سرنجلک . گورک . صیادان . کومه جا . پربنار . حسنی . بلمینی . بالمنگان . دره شور . کیکمدون . آب زالو . روبنی . آب انار . اردشیری علیا و سفلی . بلوطک . بله زار علیا و سفلی . میرزا محمدی و ... می باشد. و طبق آمار سال 1385 جمعیت آن در حدود 15000  نفر  می باشد.

آب و هوای دشمن زیاری ممسنی سرد کوهستانی است . . .



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 13 آذر1390 | 21:43 | نویسنده : کشاورزی
ايل دشمن‌زياری از ایل های معروف استان کهگیلویه و بویر احمد است. این ایل از شمال به قلمرو طايفه مستقل زيلايی بويراحمد سفلی، از باختر به سرزمين طيبی، از خاور و جنوب به بويراحمد سفلی محدود است. و شامل روستاهای راک . لیرکک . زیرنا . قلعه دختر . قلعه گل . رون . کلات . چم مورد . سرخون . بید انجیر . برآفتاب . دشت بن . کوشک . دالون . جوکار . بونه بر . آبریز . دم عباس . پازنان . داریاب . عمارت . لم او . تنگریس . چغل . گندک . سرتوف . شیخان . ده چل . بندره و ... وی باشد

سرزمين دشمن‌زياری به دو قسمت سردسيری و گرمسيری تقسيم می‌شود:




ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 9 آذر1390 | 13:35 | نویسنده : کشاورزی

دشمن زیاری نام طوایفی است که به صورت عمده در شهرستان ممسنی بخش دشمن زیاری و شهرستان کهگیلویه دهستان دشمن زیاری و در بخشهایی از شیراز و کازرون و سپیدان و بوشهر و گناوه و دیلم و بهبهان و امیدیه و یاسوج و گچساران و... زندگی می کنند.

دشمن زیاریها چه در کهگیلویه و چه در ممسنی نیای مشترک خود را علاءالدوله عضدالدین ابوجعفر محمد ابن دشمن زیار دیلمی از آل کاکویه متوفای 432 هجری قمری می دانند که وی حکومت ولایات یزد و اصفهان و لرستان و ایلام را در دست داشته و می گویند با زوال تدریجی حاکمیت این خاندان اعقاب و اولاد آنها ایل و طایفه ای با شعبات گرشاسبی و الیاسی و کشتاسبی و باوردنائی در لرستان و ایلام تشکیل داده و سپس در کهگیلویه ساکن شدند و متعاقبا ایلات دشمن زیاری ممسنی و سایر را بنیان نهادند.

در اثبات این مدعا بر خلاف بعضی طبقات که نسب های دروغین برای خاندان خود جعل می کنند و با توجه به مسائل امانتداری انساب و حفظ و ضبط شجره نامه های تیره های عشایری می توان به صداقت این ادعا صحه گذارد همچنانکه در تاریخ یزد به اسامی مشابهی به این ادعا بر می خوریم و در آن علاوه بر نام سردودمان این خاندان یعنی محمد ابن دشمن زیار به اسامی گرشاسب و وردان شاه بر می خوریم که باید نیای گرشاسبی ها و وردانی ها ( باوردانی ها) باشد. واین خود سند و دلیل محکمی بر این ادعا می باشد.

البته توضیحات بیشتر را که بر گرفته از مقاله استاد گرانقدر دکتر دشمن زیاری است در ادامه مطلب مطالعه فرمائید:





ادامه مطلب